آقا بیا به سینه ی عالم شرر بزن
آتش میان خرمن هر خشک و تر بزن
این روز آخری چقدر ریختی بهم
یابن الحسین! دست خودت بر کمر بزن
امروز اگر به خیمه ی ما هم نیامدی …
بر دختران که واهمه دارند، سر بزن
صبح و غروب، پشت سرت گریه می کنیم
صبح و غروب، سر به تنی محتضر بزن
مادر کنار گودی گودال آمده
ضجّه برای ناله ی او از جگر بزن
روز وداعِ خواهر و آقای سر جداست
بر لب، ز خشکی لب او بیشتر بزن
از داغ نیزه های شکسته به پیکرش
با عمه گوشه ای بنشین، بال و پر بزن
با شمر که گرفته کمین با تَشَر بگو:
کمتر حسین را جلوی صد نفر بزن
ول کن! رقیه دیده که خنجر نمی بُرد
ضربه نزن به گردن و جای دگر بزن