تجدید بیعت با آن حضرت عجل اللَّه فرجه بعد از فرائض؛ همه روزه؛ و هر جمعه
برگرفته از کتاب شریف مکیال المکارم
مقدمه
تجدید بیعت با آن حضرت علیه السلام بعد از هر نماز از فرایض پنج گانه ، یا در هر روز ، و یا در هر جمعه ، [از وظایف اهل ایمان است] . و سخن اول در معنی بیعت است ، و دیگر در حکم آن ، پس در اینجا دو مبحث است :
مبحث اوّل : معنی بیعت در لغت و شرع
گاهی بیعت و مبایعت به معنی هم عهدی و عقد بستن با یکدیگر به کار می رود . چنانکه در مجمع البحرین آمده است : « مبایعت : معاقده و معاهده است ، گویی هر کدام از دو طرف بیعت آنچه نزدش هست به دیگری واگذار کرده ، و خود را کاملاً در اختیار او قرار داده است.
و شیخ ابوالحسن شریف ، شاگرد مجلسی دوم صاحب بحار ، در کتاب مرآة الانوار و مشکاة الأسرار گفته : « و آن ( = بیعت ) عبارت است از معاقده و معاهده ، گویی که هر کدام از آن دو ، آنچه در توان دارد به دیگری واگذار کند ، و خودش را خالص در اختیار دیگری قرار دهد » .
می گویم : حاصل از معنی مبایعت آن است که : بیعت کننده ملتزم شده و عهد محکم و پیمان استوار بسته به اینکه شخصی را که با وی بیعت نموده با جان و مال خود یاری کند ، و از هیچ چیزی از آنچه مربوط به او هست در راه یاری و نصرت او دریغ ننماید ، و جان و مال خود را در راه آن شخص نثار نماید . و بیعت به این معنی در دعای عهدی که برای هر روز روایت شده ، و دعای عهدی که تا چهل بامداد روایت گردیده – و این دو را ان شاء اللَّه تعالی خواهیم آورد – یاد شده است . و رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم همه امّت را امر فرمود که به این گونه بیعت با امامان علیهم السلام بیعت نمایند ، چه کسانی که حاضر بودند و چه غایب ، در خطبه غدیر که در کتاب احتجاج روایت گردیده ، و بدون شک بیعت کردن به این معنی از لوازم و علایم ایمان است ، بلکه ایمان جز به آن تحقق نمی یابد ، پس مبایع در اینجا مؤمن است و مشتری خداوند عز و جل ، از همین روی فرموده است : « إنَّ اللَّهَ اشْتَری مِنَ المُؤمِنینَ أنْفُسَهُمْ وَ أمْوَالَهُمْ بِأنَّ لَهُمُ الجَنَّة » ؛ خداوند از مؤمنین جانها و اموالشان را خریداری فرمود به اینکه بهشت را برای ایشان قرار دهد . . . . و خدای تعالی پیغمبران و رسولان را برای تجدید و تأکید این بیعت برانگیخت که هر کس با آنان بیعت کرد با خداوند بیعت نموده ، و هر کس از ایشان روی گرداند از خدا روی گردانیده است ، از همین روی خداوند – جل شأنه – فرموده : « إنَّ الَّذینَ یُبَایعونَکَ إنَّما یُبَایِعُونَ اللَّهَ یَدُ اللَّهِ فَوقَ أیْدِیهِمْ فَمَنْ نَکَثَ فَإنَّما یَنکُثُ عَلَی نَفْسِهِ وَ مَنْ أوفی بِمَا عَاهَدَ علَیهُ اللَّهَ فَسَیؤتیهِ أجْراً عَظیماً »؛ به درستی کسانی که با تو بیعت می کنند در حقیقت با خداوند بیعت می کنند ، دست خدا بر روی دست آنان است ، پس از آن هر کس بیعت را نقض نماید در حقیقت بر زیان و هلاک خویش إقدام کرده و هر آنکه با خداوند عهد بسته وفادار بماند خداوند او را پاداش بزرگی خواهد داد .
در این آیه شریفه نیز دلالت بر این است که منظور از بیعت و مبایعه همان عهد مؤکّد و پیمان شدید با خدا و رسول او است ، و به وفا کنندگان آن عهد و پیمان وعده فرموده که پاداش بزرگی به آنان خواهد داد . و این بیعت به دو امر تحقّق می یابد :
یکی : تصمیم قلبی محکم و ثابت بر اطاعت أمر امام علیه السلام و یاری کردن او با نثار جان و مال ، چنانکه در آیه شریفه فرمود : ( خداوند از مؤمنین جانها و اموالشان را خریداری فرمود . . . ) که بر فروشنده واجب است آنچه را فروخته هرگاه خریدار از او مطالبه نماید به او تسلیم کند ، و بی هیچ تأملی و تعلُّلی آن را تحویل دهد ، و آنچه دل بر آن بسته آشکار سازد .
دوم : آنچه در باطن قصد نموده و دل بر آن نهاده همزمان با بیعت به وسیله زبان ، اظهار نماید ، و بدین ترتیب بیعت انجام می شود ، همچنان که عقد بیع ( فروش ) در سایر امور تحقق نمی یابد مگر به دو چیز : یکی : قصد إنشاء و تصمیم به ایجاد آن معامله مطابق آنچه فروشنده و خریدار در نظر دارند . دوم : به زبان آوردن آنچه آن دو دل بر آن بسته اند . و به این دو اصل فروش تحقق می یابد .
گاهی بیعت در مورد دست به دست هم زدن نیز به کار می رود ، چنانکه در بعضی از اوقات بین عربها مرسوم و متداول بوده که پس از تمام شدن بیع یا بیعت دست به هم می دادند ، و این اطلاق از فرموده خدای تعالی : ( کسانی که با تو بیعت می کنند در حقیقت با خداوند بیعت کرده اند دست خدا بر روی دست آنان است ) استفاده می شود ، چون لفظ ( یَد = دست ) بر آن دلالت دارد ، اضافه بر اینکه آورده اند که اصحاب با دست زدن به دست رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم با آن حضرت بیعت می کردند .
و در کتاب احتجاج در قضیه وادار کردن مولایمان امیرالمؤمنین علیه السلام بر بیعت با اوّلین غصب کننده خلافت – لعنه اللَّه – آمده که : « سپس دست آن حضرت [امیرالمؤمنین علیه السلام] را کشیدند در حالیکه او دست خود را جمع می نمود ، و آنقدر کشیدند تا این که آن را بر روی دست ابوبکر نهادند و گفتند : بیعت کن بیعت کن ، و در مسجد صدا پیچید که : ابوالحسن بیعت کرد بیعت کرد . . . » .
و نیز در احتجاج به روایت از مولایمان حضرت باقرعلیه السلام آمده که : « وقتی اُسامه وارد مدینه شد ، چون دید که مردمان بر خلافت ابوبکر اجتماع کرده اند ، به سوی علی بن ابی طالب علیه السلام روان شد و به آن حضرت عرضه داشت : این چه وضعی است ؟ علی علیه السلام فرمود : چنین است که می بینی! أُسامه پرسید : آیا تو با او بیعت کرده ای ؟ فرمود : آری ای اسامه ، عرض کرد : آیا از روی طوع و به اختیار خود بیعت کردی یا از روی اجبار و اکراه ؟ فرمود : خیر ، بلکه از روی اکراه . . . » .
پس از آنچه یادآوردیم ظاهر گشت که اطلاق بیعت و مبایعه بر دست به هم دادن ( صَفقه و مصافقه ) متداول و معروف بوده است . و همچنین دست به هم دادن ( صفقه ) را در مورد بیعت کردن نیز به کار می برند ، چنانکه اهل لغت یاد کرده اند ، گویند : صفقةٌ رابحة یا خاسرة ، یعنی : بیعتی سودمند یا زیانبار . و در حدیث آمده است : « بَارکَ اللَّهُ فی صَفْقَةِ یَمینِکَ » ؛ خداوند در دست به هم زدنت برکت دهد . و شاعر گوید :
الدهرُ سَاوَمَنِی عُمْرِی فقلتُ له
ما بِعْتُ عُمْرِیَ بالدُّنیا وَ مَا فیها
ثم اشْتَراه بتدریجٍ بلا ثَمَنٍ
تَبَّتْ یَدَا صفقةٍ قَدْ خَابَ شاریها
زمانه در پی معامله عُمر من برآمد به او گفتم : عمرم را به دنیا و آنچه در آن است نفروشم . سپس به تدریج و بدون پرداخت بها آن را خریداری کرد ، نفرین بر آن معامله ای باد که فروشنده اش زیانکار است .
و در کافی از حضرت ابی عبداللَّه امام صادق علیه السلام روایت آمده که فرمود : « هر کس از جماعت مسلمانان جدا شود و صفقه ( = بیعت ) امام را بشکند ، [در قیامت] دست بریده به سوی خدای عز و جل آید ».
البته مخفی نماند که خود دست به هم زدن بیعت حقیقی نیست ، بلکه این کار نشانه وقوع و تمامیّت بیعت است ، و ظاهراً به کار بردن بیعت و مبایعه بر صفقه و دست به هم زدن از باب نامیدن مسبَّب به اسم سبب می باشد ، و اصل و حقیقت بیعت چنانکه محقَّق داشتیم : عهد و پیمان شدید و مؤکَّد است ، و به آن است که آدمی به حقیقت در شمار اهل ایمان قرار می گیرد که بهشت را خریداری کرده اند ، هر چند که با رسول خدا و امام علیه السلام با دست بیعت نکرده باشد ،
همچنان که بیشتر مؤمنانی که در زمان امامان علیهم السلام بوده اند چنین وضعی داشته اند ، و شاهد بر این مطلب را خواهیم آورد ، منتظر تمام سخن بوده باش که این از موارد لغزش است ، از خدای تعالی خواستاریم به برکت اهل بیت عصمت علیهم الصلاة و السلام ما را از لغزش محفوظ بدارد .
مبحث دوّم : در حکم بیعت
در اینجا باید گفت : بیعت به معنی اول بر همه افراد از مرد و زن ، برده و آزاد واجب است ، بلکه ایمان جز به آن تحقُّق نمی یابد ، چون اصل ایمان همان إلتزام با دل و زبان به اطاعت فرمان پیغمبر و امام و تسلیم بودن به ایشان و یاری نمودن آنان با جان و مال می باشد ، خدای عز و جل فرموده : « النَّبِیُّ أولی بالمُؤمنینَ مِنْ أنْفُسِهِمْ »؛ پیغمبر نسبت به مؤمنین از خودشان سزاوارتر است . و نیز خدای تعالی فرموده است : « فَلَا وَ رَبِّکَ لَا یُؤمِنُونَ حَتّی یُحَکِّمُوکَ فیمَا شَجَرَ بینَهُمْ ثُمَّ لَا یَجِدُوا فی أنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلِیماً »؛ نه؛ به پروردگار تو سوگند که اینان به حقیقت ایمان نیاورند تا اینکه تو را در هر أمری که در میانشان پیش آید حاکم کنند سپس هیچ گونه اعتراضی از آنچه تو حکم کرده ای نداشته باشند و کاملاً تسلیم گردند . که تسلیم بودن به فرمان پیغمبر و امام در آنچه به جان و عزیزان و مال مربوط است ، نشانه تحقّق یافتن ایمان می باشد .
و از دلایل وجوب بیعت با تمام ائمه علیهم السلام روایتی است که در احتجاج در خطبه روز غدیر روایت آمده که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم مردم را به بیعت کردن با امیرمؤمنان و حسن و حسین و امامان از فرزندان حسین علیهم السلام امر فرمود ، و عهد و پیمان به اطاعت ایشان را به مردم تلقین کرد ، با اینکه امامان علیهم السلام معاصر اهل آن زمان نبودند ، و این نبود جز به خاطر وجوب التزام مردم با دل و زبان و تعهُّد و پیمان محکمشان به پیروی و یاری و نثار کردن جان و مال در راه آنان و فرمانبرداری از دستورات ایشان علیهم السلام و به تمام آنچه تذکر دادیم رهنمون می گردد فرموده خدای تعالی : « قُلْ إنْ کانَ آباؤُکُمْ وَ أَبناؤُکُمْ وَ إخوَانُکُمْ وَ أزْوَاجُکُمْ وَ عَشِیرَتُکُمْ وَ أموَالٌ افْتَرفْتُموهَا وَ تِجَارَةٌ تَخْشَونَ کَسادَها وَ مَساکِنُ تَرْضَونَها أحَبَّ الیکُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهَادٍ فی سَبیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتّی یأتِیَ اللَّهُ بأمرِهِ وَ اللَّهُ لا یَهدِی القَومَ الفَاسِقِینَ » ؛ بگو اگر پدران و پسران و برادران و همسران و خویشاوندان و اموالی که به دست آورده اید و تجارتی که از کسادی آن بیم دارید و مساکنی که مورد علاقه شما است نزد شما محبوبتر از
خدا و رسول او و جهاد در راه او است ، پس منتظر باشید تا خداوند أمر خویش را برآورد و خداوند گروه فاسقان را هدایت نمی کند .
و این مطلب از جهت کمال وضوح و روشنی نیازی به آوردن دلیل و برهان ندارد ، و بر آن دلالت می کند روایتی که از طریق عامّه در کتابهای مسلم و بخاری و ربیع الأبرار زمخشری آمده که پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند : « هر کس در حالی بمیرد که نسبت به امام مسلمین بیعتی بر گردن او نباشد ، به مرگ جاهلیّت مرده است » .
تجدید بیعت در هر روز
هرگاه آنچه را آوردیم دانستی می گوییم : مستحب است بیعت یاد شده هر روز تجدید گردد ، به دلیل آنچه سید أجل علی بن طاووس در کتاب مصباح الزّائر ، و دیگر علمای ما نیز در کتابهای خود یاد کرده اند اینکه از جمله اموری که مستحب است هر روز بعد از نماز صبح خوانده شود این دعا است : « اللَّهُمَّ بَلِّغْ مَولایَ صَاحِبَ الزَّمانِ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیهِ عَنْ جَمیعِ المُؤْمنینَ وَ المُؤمِنَاتِ فی مَشَارِقِ الْأرْضِ وَ مَغَارِبها وَ بَرِّهَا وَ بَحْرِهَا وَ سَهْلِهَا وَ جَبَلِهَا حَیِّهِمْ وَ مَیّتِهِمْ وَ عَنْ وَالِدَیَّ وَ وُلْدِی وَ عَنِّی مِنَ الصَّلَواتِ وَ التَّحِیّاتِ زِنَةَ عَرْشِ اللَّهِ وَ مِدَادَ کَلِمَاتِهِ وَ مُنْتَهی رِضَاهُ وَ عَدَدَ ما أحْصَاهُ کِتَابُهُ وَ أحَاطَ بِهِ عِلْمُهُ اللَّهُمَّ [إنّی] أُجَدِّدُ لَهُ فی هذا الیَوْمِ وَ فی کُلِّ یَوْمٍ عَهْداً وَ عَقْداً وَ بَیْعَةً لَهُ فی رَقَبَتِی اللَّهُمَّ کَمَا شَرَّفْتَنِی بِهَذَا التَّشْرِیفِ وَ فَضَّلْتَنِی بِهذِهِ الفَضِیلَةِ وَ خَصَصْتَنی بِهذِهِ النَّعْمَةِ فَصَلّ عَلی مَوْلَایَ وَ سَیّدیِ صاحبِ الزَّمَانِ وَ اجعَلْنِی مِنْ أشیَاعِهِ وَ أنصَارِهِ وَ الذَّابّینَ عَنْهُ وَ اجْعَلْنِی مِنَ المُسْتَشْهَدینَ بَیْنَ یَدَیهِ طائِعاً غَیْرَ مُکْرَهٍ فی الصَّفِّ الَّذِی نَعَتَّ أهْلَهُ فی کِتَابِکَ فَقُلْتَ صَفّاً کَانَّهُمْ بُنْیَانٌ مَرْصُوصٌ عَلَی طَاعَتِکَ وَ طَاعَةِ رَسُولِکَ وَ آلِهِ عَلَیهِمُ السَّلَامُ اللَّهُمَّ إنَّ هذِهِ بَیْعَةٌ لَهُ فِی عُنُقِی إلی یَوْمِ القِیمةِ » ؛ بار خدایا بر مولایم صاحب الزمان – صلوات اللَّه علیه – درودها و سلامها فرست از سوی تمامی مؤمنین و مؤمنات که در مشرقها و مغربهای زمین و در خشکی و دریا و کوه و صحرای عالمند ، زنده و مرده آنها و از والدین من و فرزندانم و از جانب خودم درودها و تحیتها فرست به وزن عرش إلهی و به مقدار مداد کلمات او ، و به نهایت خشنودی خداوند ، و به شمار آنچه کتاب ( آفرینش ) او در برگرفته و علم او احاطه نموده است . خدایا من در این روز و در هر روز برای او تجدید می کنم عهد و عقد و بیعتی را که برگردن گرفته ام ، بار خدایا همچنان که مرا به این شرافت مشرَّف کردی ، و به این امتیاز برتری دادی و به این نعمت اختصاص بخشیدی پس بر سرور و سالار من صاحب الزمان درود فرست و مرا از شیعیان و یاوران و حامیان آن جناب قرار ده ، و مرا از شهید شدگان در رکاب حضرتش با کمال شوق بدون هیچ إکراه مقرّر فرمای در آن صف لشکری که اهل آن را در کتاب خویش وصف کردی و فرمودی : صَفّی همچون بنایی محکم و استوار هستند ، در راه اطاعت تو و اطاعت رسول تو و خاندان او علیهم السلام ، بار خدایا این بیعت برای او به گردن من است تا روز قیامت.
مرحوم مجلسی در مزار بحار پس از ذکر این عهد گوید : در بعضی از کتب قدیمه دیده ام که بعد از این دعا : دست راست خود را بر دست چپ بزند مثل دست زدن در بیعت.
و نیز مستحب است تجدید این بیعت پس از هر نماز واجب ، به روایتی که از امام صادق علیه السلام آمده ، و در کتاب صلاة بحار از کتاب الإختیار سید ابن الباقی نقل شده ، که ما آن روایت و دعا را در اول بخش ششم از این کتاب آوردیم .
دعای عهد
و از جمله دعاهای رسیده که مشتمل بر تجدید بیعت برای حضرت صاحب الأمر عجل اللَّه فرجه است ، روایتی است که سید بن طاووس و غیر او به سندهایشان از مولایمان حضرت امام صادق علیه السلام آورده اند که فرمودند: هر کس چهل روز این دعا را بخواند از یاوران حضرت قائم علیه السلام خواهد بود ، و اگر پیش از ظهور آن حضرت بمیرد خدای تعالی او را زنده خواهد کرد تا در رکاب آن جناب جهاد نماید ، و به شماره هر کلمه از آن هزار حسنه برایش نوشته می شود ، و هزار کار بد از او محو می گردد ، آن دعا چنین است :
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحمنِ الرَّحیم
اللَّهُمَّ رَبَّ النورِ العَظیمِ وَ رَبَّ الکُرسیِّ الرَّفیعِ وَ رَبَّ البَحرِ المَسْجُورِ وَ مُنزِلَ التَّوراةِ وَ الإنجیلِ وَ الزَّبورِ وَ رَبَّ الظِّلِّ وَ الحَرُورِ وَ مَنْزِلَ القُرآنِ العَظیمِ وَ رَبَّ المَلائکةِ المُقَرَّبینَ وَ الأنْبیاءِ وَ المُرْسَلینَ اللَّهُمَّ إنّی اَسألُکَ بوَجْهِکَ الکَرِیمِ وَ بنُورِ وَجْهِکَ المُنیرِ وَ مُلْکِکَ القَدیمِ یَا حَیُّ یَا قَیُّومُ أسألُکَ باسْمِکَ الَّذِی أشْرَقَتْ بِهِ السَّمواتُ وَ الأرَضُونَ وَ بِاسْمِکَ الَّذِی یَصْلَحُ بِهِ الأوَّلُونَ وَ الآخِرُونَ یَا حَیُّ قَبلَ کُلِّ حَیٍّ یَا حَیُّ بَعْدَ کُلِّ حَیٍّ یَا حَیُّ حینَ لَا حَیُّ یَا مُحییَ المَوتی وَ مُمیتَ الأحیاءِ یَا حَیُّ لا إلهَ إلَّا أنْتَ . اللَّهُمَّ بَلِّغْ مَوْلانَا الإمَامَ الهَادِیَ المَهْدِیَّ القائمَ بأمْرِکَ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیهِ وَ عَلی آبائهِ الطّاهِرِینَ عَنْ جَمیعِ المؤمنینَ وَ المُؤمِنَاتِ فی مَشَارِقِ الأرْضِ وَ مَغارِبِها وَ سَهْلِهَا وَ جَبَلِهَا وَ بَرِّهَا وَ بَحْرِهَا وَ عَنِّی وَ عَنْ وَالِدَیَّ وَ وُلْدِی وَ إخْوَانِی مِنَ الصَّلَواتِ زِنَةَ عَرْشِ اللَّهِ وَ مِدادَ کَلِمَاتِهِ وَ مَا أحْصَاهُ عِلْمُهُ وَ أحَاطَ بِهِ کِتَابُهُ . اللَّهُمَّ إنّی أُجَدِّدُ لَهُ فِی صَبیحَةِ یَومی هذا وَ مَا عِشْتُ مِنْ أیّامِ حَیَاتی عَهْداً وَ عَقْداً وَ بیعةً لَهُ فِی عُنُقِی لا أحُولُ عَنْهَا وَ لا أزُولُ أبداً اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی مِنْ أنْصَارِهِ وَ أعْوَانِهِ وَ الذّابّینَ عَنْهُ وَ المُسارِعینَ الیهِ فی قَضَاءِ حَوَائجهِ وَ المُمْتَثِلِینَ لِأوَامِرِهِ وَ نَواهِیهِ وَ المُحامینَ عَنْهُ وَ السَّابِقینَ إلی إرَادَتِهِ وَ المُسْتَشْهَدِینَ بَیْنَ یَدَیهِ . اللَّهُمَّ إنْ حَالَ بَیْنِی وَ بَیْنَهُ المَوْتُ الَّذِی جَعَلْتَهُ عَلَی عِبَادِکَ حَتْماً فَأخْرِجْنی مِنْ قَبْرِی مُؤتَزِراً کَفَنِی شَاهِراً سَیْفی مُجَرِّداً قَنَاتی مُلَبِیّاً دَعْوَةَ الدَّاعِی فِی الحَاضِرِ وَ البَادِی . اللَّهُمَّ أرِنِی الطَّلْعَةَ الرَّشیدَةَ وَ الغُرَّةَ الحَمیدَةَ وَ اکْحُلْ نَاظِرِی بِنَظْرَةٍ مِنّی إلَیْهِ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَ سَهِّلْ مَخْرَجَهُ وَ أوْسِعْ مَنْهَجَهُ وَ اسْلُکْ بِی مَحجَّتَهُ وَ أنْفِذْ أمْرَهُ وَ اشْدُدْ أزْرَهُ وَ اعْمُرِ اللَّهُمَّ بِهِ بِلَادَکَ وَ أَحْیِ بِهِ عِبادَکَ فَإنَّکَ قُلْتَ وَ قَوْلُکَ الحَقُّ : « ظَهَرَ الفَسَادُ فِی البَّرِ وَ البَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أیْدِی النّاس » فَأظْهِرِ اللَّهُمَّ لَنَا وَلیّکَ وَ ابْنَ وَلیّکَ وَ ابْنَ بِنْتِ نَبِیّکَ المُسَمَّی بِاسْمِ رَسُولِکَ صَلّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ حَتّی لَا یَظْفَرَ بِشی ءٍ مِنَ البَاطِلِ إلّا مَزّقَهُ وَ یُحِقَّ الحَقَّ وَ یُحَقِّقَهُ وَ اجْعَلْهُ اللَّهُمَّ مَفْزَعاً لِمَظْلُومِ عِبَادِکَ وَ نَاصِراً لِمَنْ لَا یَجِدُلَهُ نَاصِراً غَیْرَکَ وَ مُجَدِّداً لِمَا عُطِّلَ مِنْ أحْکَامِ کِتَابِکَ وَ مُشَیّداً لِمَاوَرَدَ مِنْ أعْلَامِ دِینِکَ وَ سُنَنِ نَبِیِّکَ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ اجْعَلْهُ اللَّهُمَّ مِمَّنْ حَصَّنْتَهُ مِنْ بَأسِ المُعْتَدِینَ . اللَّهُمَّ سُرَّ نَبِیَّکَ مُحَمّداً صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ بِرُؤیَتِهِ وَ مَنْ تَبِعَهُ عَلَی دَعْوَتِهِ وَ ارْحَمْ اسْتکانتَنَا بَعْدَهَ . اللَّهُمَّ اکشِفْ هذِهِ الغُمَّةَ عَنْ الأُمّةِ بِحضُورِهِ وَ عَجِّلْ لَنَا ظُهُورَهُ إنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیداً وَ نَریهُ قَریباً بِرَحْمَتِکَ یا أرحَمَ الرَّاحِمِینَ . و در بعضی از روایات است که : سپس سه مرتبه دستت را بر ران راستت می زنی و سه بار می گویی : العَجَلَ العَجَلَ یَا مَوْلَایَ یَا صاحِبَ الزَّمانِ .
ترجمه دعای عهد
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر ، بار خدایا ، ای پروردگار نور با عظمت ، و ای پروردگار کرسی با رفعت ، و ای پروردگار دریای خروشان ، و نازل کننده تورات [بر موسی علیه السلام] و إنجیل [بر عیسی علیه السلام] و زبور [بر داوود علیه السلام] و ای پروردگار سایه و آفتاب ، و ای نازل کننده قرآن با عظمت ، و ای پروردگار فرشتگان مقرَّب و پیغمران و رسولان ، بار خدایا از تو درخواست دارم به ذات بزرگوارت و به نور جمالت که فروزنده همه عالم است ، و به ملک أزلی و قدیمت ای زنده پاینده ابدی از تو مسئلت می نمایم به آن اسم تو که آسمانها و زمینها به آن روشنی یافت ، و به آن اسم تو که اولین و آخرین به آن اصلاح و سامان یابند ، ای زنده ( ازلی ) پیش از هر زنده ، ای زنده ( ابدی ) پس از هر زنده ( فانی ) ای زنده هنگامی که هیچ زنده ای نباشد ، ای زنده کننده مردگان و میراننده زندگان ، ای زنده ای که هیچ معبود حقی جز تو نیست . بار خدایا مولایمان امام هادی اُمت ، مهدی آل محمد صلی الله علیه وآله وسلم ، قیام کننده به امرت – که درودهای خداوند بر او و بر پدران پاک او باد – را از سوی تمام مؤمنین و مؤمنات که در مشرقها و مغربهای زمین ، صحرا و کوه ، خشکی و دریا هستند ، و از جانب من و پدر و مادرم و فرزندان و برادرانم درودها و تحیّتها فرست به وزن عرش خداوند و به مقدار مداد کلمات او و آنچه علم او إحصا کرده و کتاب ( آفرینش ) او بر آن إحاطه نموده است ، بار خدایا من در بامداد این روز و تمام دوران زندگانیم ، عهد و عقد و بیعتی که از آن حضرت بر گردن دارم با او تجدید می نمایم ، که هرگز از آن عهد و بیعت برنگردم و بر آن پایدار بمانم ، بار خدایا مرا از انصار و یاران آن حضرت و مدافعان از حریم مقدس او ، و شتابندگان در پی انجام مقاصدش ، و امتثال کنندگان دستورات و اوامر و نواهیش ، و حمایت کنندگان از وجود شریفش ، و سبقت جویان به سوی خواسته اش و شهید شدگان در رکاب و در حضور حضرتش قرار ده ، خداوندا اگر میان من و [ظهور] او مرگ که بر بندگانت قضای حتمی قرار داده ای ، جدایی انداخت ، پس مرا از قبرم برانگیز در حالی که کفنم را بر کمر بسته شمشیرم را از نیام برکشیده ، دعوتِ دعوت کننده در هر شهر و دیار را اجابت نموده باشم ، بار خدایا آن طلعت زیبای کامل و روی درخشان پسندیده را به من بنمایان و دیده ام را یک نظر بر آن چهره تابناک با سرمه نور روشن ساز ، و فَرَجش را تعجیل و خروجش را آسان و راهها را در پیش رویش باز کن ، و مرا در مسیر آن جناب سلوک ده ، و فرمانش را نافذ و پشتوانه اش را محکم و بلادت را ای خدا به [دست] او معمور و بندگانت را زنده بگردان ، که تو خود فرمودی و گفته تو حق است که : ( فساد و تباهی در خشکی و دریا آشکار شد به سبب آنچه دستهای مردم کسب کرد ) پس خداوندا [اکنون که زمین پر از فساد گردیده] برای ما ظاهر کن ولیّ خود و زاده ولیّ تو ، و فرزند دختر پیغمبرت را که هم نام رسول تو صلی الله علیه وآله وسلم می باشد ، تا به هیچ باطلی دست نیابد مگر اینکه آن را از هم بپاشد و حق را بر پا و محقَّق سازد ، و ای خدا ، آن جناب را پناهگاه ستمدیدگان از بندگانت قرار ده ، و یاور کسانی که جز تو یار و ناصری ندارند ، و تجدید کننده آنچه از احکام کتاب تو تعطیل گردیده ، و استحکام بخش آنچه از شعائر دینت و سنتهای پیغمبرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم وارد شده ، بار خدایا و او را از کسانی قرار ده که از آسیب تجاوزگران حفظ فرموده ای ، و پیغمبرت صلی الله علیه وآله وسلم را به دیدار او شاد و مسرور و پیروان آن حضرت را در دعوت [به حق ]خوشحال گردان ، و به بیچارگی ما پس از [غیبت] او رحم کن ، بار خدایا این غم [بزرگ دوری و هجران و پرده غیبت او ]را با ظهورش از این امت برطرف ساز ، و ظهورش را بر ما تعجیل فرمای که آنان [مخالفان] فَرَج آن بزرگوار را دور می پندارند و ما آن را نزدیک می دانیم ، به رحمتت ای مهربانترین مهربانان [این دعا را اجابت فرمای] .
تجدید بیعت در هر جمعه
و مستحب است عهد و بیعت با آن حضرت علیه السلام در هر جمعه تجدید و تازه گردد ، نظر به روایتی که پیشتر آوردیم اینکه فرشتگان هر جمعه در بیت المعمور جمع می شوند ، و عهد ولایت امامان علیهم السلام را تجدید می نمایند ، اضافه بر دعایی که از حضرت سیّد العابدین علیه السلام روایت آمده و بر این مطلب مشتمل است . این دعا را در کتاب ابواب الجنّات فی آداب الجمعات یاد کرده ایم ، اضافه بر اینکه روز جمعه روزی است که خداوند بر ولایت آنان علیهم السلام از جهانیان پیمان گرفته است ، – چنانکه روایت آن را در همان کتاب آورده ایم – و اضافه بر اینکه روز جمعه به آن حضرت – صلوات اللَّه علیه – اختصاص بیشتری دارد ، از چند جهت که در بخش ششم همین کتاب قبلاً یادآور شدیم . و نیز شایسته است در روز جمعه بیشتر به این امر اهتمام شود ، به سبب آنچه از روایات وارد آمده که در آن روز ثواب کارهای نیک ، مضاعف می شود ، و بدون تردید این بیعت از بهترین و مهمترین حسنات و کاملترین و تمام ترین عبادات است ، چنانکه بر پویندگان راه ایمان و کمال و یقین پوشیده نیست .
حکم بیعت به معنی دوم
و امّا حکم بیعت به معنی دوم : یعنی دست دادن ، اوّل سخن درباره حکم آن در زمان حضور امام علیه السلام است و دوم درباره زمان غیبت آن حضرت . در زمان حضور معصوم بدون تردید بیعت به معنی یاد شده واجب است ، البته در صورتی که امام علیه السلام آن را بخواهد و طلب کند ، که از هر کس این بیعت را بخواهد و او را به آن فرا خواند بر او واجب است امتثال نماید ، چون أمر او علیه السلام مقتضی وجوب است ، که اگر کسی را أمر فرماید تا با خود آن حضرت ، یا با دیگری که آن جناب او را نایب خاص خود قرار داده ، بیعت کند ، واجب است که فرمان آن جناب را اطاعت نماید ، از همین روی وقتی پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم در روز غدیر و غیر آن مسلمانان را به بیعت کردن با امام علیه السلام به معنی یاد شده فرا می خواند ، به اجابت فرمان آن حضرت ، مبادرت می ورزیدند و به آن سبقت می جستند ، و در این شبهه ای نیست . امّا اگر در زمان حضور معصوم علیه السلام شخص غیر معصومی به بیعت خودش فرا خواند آیا جایز است دعوتش اجابت گردد یا نه ؟ در اینجا می گوییم : اگر آن شخص به طور خاص از سوی امام علیه السلام نصب شده باشد ، و امام فرمان دهد که با او بیعت شود ، واجب است اجابت گردد و با او بیعت شود ، چون بیعت با او در واقع بیعت با امام علیه السلام است ، و أمر آن حضرت مقتضی وجوب می باشد . ولی اگر به طور خاص نصب نشده ، و امام علیه السلام به بیعت کردن با او امر نفرموده باشد ، بیعت کردن با او جایز نیست ، خواه مردم را به بیعت با خودش – و برای خودش – فرا خواند ، یا به عنوان نیابت از امام علیه السلام از مردم بیعت بخواهد و مدّعی شود که بیعت با او بیعت با امام علیه السلام است . دلیل بر جایز نبودن آن – اضافه بر اینکه امور شرع متوقف بر دریافت از شارع است ، و اینکه در زمان امامان علیهم السلام چنین چیزی نبوده که مؤمنین با غیر امامان علیهم السلام به عنوان نیابت از ایشان بیعت کنند و اینکه نهی شده از پیروی کردن از غیر امامان علیهم السلام که مردم را به بیعت کردن با خود فرا می خواندند – این است که : آن بیعت از لوازم ریاست عامّه ، و از آثار سلطنت مطلقه و کلیّه بر مردم می باشد ، چون دانستی که ریشه معنی آن : تعهّد و التزام به ریاست او است ، و بیعت با او لازم می باشد ، و بیعت کننده تحت تسلّط حکومت و ریاست او قرار می گیرد ، و می بایست مطیع دستورات آن رئیس گردد ، و مال و جان خود را در راه یاری او نثار کند ، و نزد ما هیچ شبهه ای نیست در اینکه ریاست عامّه و ولایت مطلقه و حکومت کامله کلیّه از سوی خدای عز و جل به حضرت محمد رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم و امامان دوازده گانه ، جانشینان بر حق آن جناب – صلوات اللَّه علیهم اجمعین – اختصاص یافته است . خدای عز و جل فرموده : « النَّبیُّ أوْلی بِالمُؤمنینَ من أنْفُسِهِمْ » ؛ پیغمبر نسبت به مؤمنین از خودشان سزاوارتر است . و خدای تعالی فرموده : « إنَّما وَلیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمنوا الَّذینَ یُقیمونَ الصَّلاةَ وَ یُؤتُونَ الزَّکَاةَ وَ هُمْ رَاکِعُونَ » ؛ همانا فقط ولیّ شما خداوند و رسول او و مؤمنانی هستند که نماز را بپامی دارند و در حال رکوع [به مستمندان زکات می دهند . و نیز فرموده : « یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أطیعُوا اللَّهَ وَ أطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الأمرِ مِنکُمْ » ؛ ای کسانی که ایمان آورده اید اطاعت کنید خدای را و اطاعت کنید رسول خدا و اولو الأمر خودتان را . و روایاتی که بر این معنی دلالت دارد بیش از آن است که به شمار آید ، قسمتی از آنها در اصول کافی و بصائر الدرجات ذکر گردیده است . و در دعای حضرت سیّد الساجدین علیه السلام برای روز جمعه و دو عید فطر و قربان آمده : « اللَّهُمَّ إنَّ هذا المَقامُ لِخُلَفَائِکَ وَ اَصْفیائکَ وَ مَوَاضعِ اُمَنائِکَ فی الدَّرَجَةِ الرَّفیعَةِ الَّتی اخْتَصَصْتهم بها قد ابتَزُّوهَا »بار خدایا این جایگاه و مقام [رهبری خلق و امامت جمعه و عید] مخصوص خلفا و جانشینان و برگزیدگان تو است ، و جایگاههای اُمنای تو ضمن درجه و پایه بلندی است که به آنان اختصاص داده ای ، [دشمنان] آن را از ایشان ربودند . . ..
و بنابر آنچه بیان کردیم ظاهر شد که بیعت کردن با غیر پیغمبر و امام جایز نیست ، چون اگر با غیر ایشان علیهم السلام بیعت نماید در منصبی که خدای تعالی به آنان اختصاص داده شریک قائل شده ، و به مخالفت با برگزیده خداوند و حکومت او برخاسته است . خدای عز و جل فرموده است : « وَ مَا کانَ لِمُؤمِنٍ وَ لَا مُؤْمِنَةٍ إذا قضی اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أمْراً أنْ یکُونَ لَهُمُ الخِیَرةُ مِنْ أمرِهِمْ وَ مَنْ یَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالاً مُبیناً » ؛ و هیچ مرد و زن مؤمنی را نشاید که اگر خدا و رسول او حکمی کنند خلاف آن را اختیار کند ، و هر کس خدا و رسول او را معصیت نماید ، همانا دانسته به گمراهی سختی افتاده است . و در تفسیر فرموده خدای تعالی : « وَ لَقَدْ أُوحیَ إلَیکَ وَ اِلی الَّذینَ مِنْ قَبْلِکَ لَئِنْ أشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَ لَتَکُونَنَّ مِنَ الخَاسِرِینَ »؛ و همانا به تو و به پیغمبرانی که پیش از تو بودند وحی شده که اگر شِرک آوری عملت محو و نابود می گردد و سخت از زیانکاران خواهی بود . روایاتی آمده که منظور این است : اگر در ولایت ، غیر از علی علیه السلام را با او شریک سازی . . . این روایات در البرهان و غیر آن ذکر شده اند .
و از آنچه یاد آوردیم روشن شد که بیعت کردن با هیچ کس از مردم جایز نیست ، از علما باشند یا از غیر علما ، خواه به طور استقلال و خواه به عنوان نیابت آنان از امام علیه السلام در زمان غیبت آن حضرت ، به جهت آنچه پیشتر گفتیم که این از لوازم و ویژگیهای ریاست عامّه و ولایت مطلقه و حکومت کلّیه آن جناب می باشد ، زیرا که بیعت با او بیعت با خداوند است ، همچنان که در خطبه غدیر و غیر آن آمده ، پس هر که با او بیعت کند با خدای تعالی بیعت کرده و هر کس از او روی گردانید ، از خداوند روی گردانیده است .
و بر جایز نبودن بیعت با غیر آن حضرت دلالت می کند – اضافه بر آنچه دانستی که این از ویژگیهای امام است و اینکه امور شرع توقیفی است [متوقف بر دریافت از شارع می باشد] – روایتی که در بحار و مرآة الانوار از مفضّل بن عمر از امام صادق علیه السلام آمده که فرمود : « ای مفضّل هرگونه بیعتی پیش از ظهور حضرت قائم علیه السلام بیعت کفر و نفاق و نیرنگ است ، خداوند کسی که این بیعت را انجام دهد و کسی که با او بیعت شود را لعنت کند . . . ». و این حدیث چنانکه می بینید صریح است در اینکه بیعت کردن با غیر امام علیه السلام جایز نیست ، بدون تفاوت بین اینکه بیعت شونده فقیه باشد یا غیر فقیه ، و بدون تفاوت بین اینکه بیعت برای خودش باشد یا به عنوان نیابت از امام علیه السلام . و مؤیّد آنچه یاد آوردیم که بیعت به معنی مذکور از ویژگیهای امام و لوازم ریاست عامّه و ولایت مطلقه آن بزرگوار است ، و برای غیر آن حضرت جایز نیست چند أمر می باشد ، از جمله :
1 – اینکه معهود نبوده و نقل نشده که در زمان یکی از امامان علیهم السلام بیعت کردن در بین اصحابشان متداول بوده باشد ، و نیز در بین سایر مؤمنانی که در زمان آنان بوده اند [به هیچ وجه متعارف نبوده است] .
2 – اینکه از امامان علیهم السلام روایتی نرسیده که به بیعت کردن با غیر خودشان از اصحاب به عنوان نیابت از آنان اجازه داده باشند .
3 – این بیعت در گفتار و نوشته ها و کتابهای علما دیده نشده ، و از آداب و أحوال و کارهای ایشان نقل نگردیده ، بلکه در بین سایر مؤمنین نیز از زمان امامان علیهم السلام تا زمان ما چنین چیزی معهود نبوده که با کسی به عنوان اینکه بیعت با او بیعت با امام علیه السلام است بیعت کنند .
4 – رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم وقتی خواستند برای امیرالمؤمنین علیه السلام بیعت بگیرند ، و دیدند که دشوار است همه مؤمنین به آن حضرت دست بدهند ، أمر فرمودند که مؤمنین با زبان عهد و بیعت خود را اظهار کنند ، و به آنان امر نکردند که به شخص دیگری از اصحاب صالح و خواص ایشان دست بدهند به عنوان نیابت از امیرالمؤمنین علیه السلام ، با اینکه این کار امکان داشت ، و حدیث آن در کتاب الاحتجاج شیخ طبرسی یاد گردیده است ، هر کس مایل است به آنجا مراجعه کند .
5 – وقتی رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم مکّه را فتح کردند ، و با مردها بیعت فرمودند ، هنگامی که زنان مؤمنه آمدند که با آن حضرت بیعت کنند ، فرموند : من با زنان مصافحه نمی کنم ، و امر فرمود ظرف آبی آوردند ، و دست خود را در آن فرو برده سپس آن را بیرون آوردند ، آنگاه به زنان فرمودند : دستهایتان را در این آب فرو برید که همین بیعت است .
این حدیث و احادیث دیگری به مضمون آن در کافی و برهان و کتابهای دیگر آمده ، و وجه استناد و استشهاد به آن اینکه پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم به زنان رخصت نداد که با یکی از بانوان مؤمنه صالحه دست بدهند به عنوان اینکه دست دادن به آنها به نیابت از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم ، دست دادن به خود آن حضرت است .
6 – آنچه از مجلسی رحمه الله گذشت که در بحار پس از ذکر دعای تجدید عهد و بیعت در زمان غیبت گوید : « در بعضی از کتب قدیمه دیده ام که بعد از این دعا دست راست خود را بر دست چپ بزند مثل دست زدن در بیعت ». ببینید چگونه جایز دانسته اند که یک دست خود را بر دست دیگر بزند ، ولی جایز ندانسته اند که به دیگری دست بدهد .
7 – در احتجاج از مولایمان حضرت باقر علیه السلام آمده که پس از یاد آوردن ماجرای غدیر و خطبه پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم و بیعت گرفتن برای امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود : « و بیعت و دست دادن تا سه روز ادامه داشت و هرگاه گروهی بیعت می کردند رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم می فرمود : « الحمدُللَّهِ الَّذی فَضَّلنّا عَلی جَمیعِ العالَمین » ؛ حمد خدای را که ما را بر همه عالمیان برتری داد . امام باقر علیه السلام فرمود : و دست دادن [هنگام بیعت] سنّت و مرسوم شد ، و بسا کسی که استحقاق این مقام را ندارد و آن را به کار برد » .
می گویم : از تمامی آنچه یاد آوردیم و غیر اینها یقین حاصل می شود که بیعت بدان صورت که میان پیامبر و اصحابش واقع شد یعنی دست به دست رسول خدا دادن ، از ویژگیهای پیغمبر و امام معصوم است ، و برای هیچ کس جایز نیست متصدّی آن شود ، مگر کسی که پیغمبر یا امام او را در این کار نایب خود قرار داده باشند ، که در این أمر وکیل شود مانند وکالت در سایر أمور .
اگر بگویید : بنابر قول به اینکه ولایت عامّه برای فقیه ثابت است می توان گفت فقها ، جانشینان و نایبان امام علیه السلام هستند ، پس جایز است از مردم بیعت بگیرند به عنوان نیابت از امام علیه السلام ، و جایز است مردم با آنان بیعت نمایند و دست به دست آنها بفشارند .
می گویم : اوّلاً : ولایت عامّه برای فقیه ثابت نیست. ثانیاً : بر فرض که ولایت عامّه برای فقیه ثابت باشد در اموری است که اختصاص به پیغمبر و امام نداشته باشند ، در صورتی که از دلایل و شواهدی که از روایات ظاهر است – چنانکه یاد کردیم – بیعت با آن شکل و طرز خاص ، به پیغمبر و امام اختصاص دارد ، و نایب عام را نشاید که در این أمر از ایشان نیابت کند ، و این نظیر جهاد است که جز در زمان حضور امام علیه السلام و به اجازه او جایز نیست ، و نظیر برپا کردن نماز عید فطر و قربان است که بر امام واجب است ، و نظیر اینکه روش امامان علیهم السلام در غذا خوردن و معاشرت و لباس هنگامی که تسلّط یابند و حکومت به دستشان رسد ، همان روش امیرالمؤمنین علیه السلام خواهد بود – چنانکه در چندین روایت آمده که آوردن آنها مایه طولانی شدن مطلب است – و نظیر جایز بودن ایثار در حالی که زن و فرزند در حال احتیاج و اضطرار باشند ، و مانند مکروه نبودن غذا خوردن با دست چپ و مانند اینها که به پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم و امام علیه السلام اختصاص دارند . ثالثاً : بر فرض که اختصاص داشتن بیعت به پیغمبر و امام ثابت نباشد ، در صورتی جایز است فقیه متصدّی کاری گردد که مشروع بودن آن ثابت شود ، و مشروع بودن بیعت با غیر معصوم یا نایب خاص او که مأمور است برای معصوم از مردم بیعت بگیرد ، ثابت نیست .
اگر بگویید : مشروع بودن آن را با آیاتی که بر رجحان پیروی کردن و تأسّی جستن به پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم دلالت دارند ، می توان اثبات کرد ، مانند فرموده خدای تعالی : « قُل إنْ کُنتُم تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبعُونی » ؛ بگو [ای پیامبر] اگر خداوند را دوست می دارید پس از من پیروی کنید . و فرموده است : « لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَ الیومَ الآخِرَ » ؛ به درستی که شما را در پیروی از رسول خدا الگوی خوبی هست برای کسی که به خداوند و روز باز پسین امیدوار باشد . و مانند این آیات . . . .
وجه استدلال اینکه : آیات دلالت دارند بر خوبی و پسندیده بودن پیروی از أفعال و کارهای پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم ، و از جمله کارهای آن حضرت که به شهادت آیات و روایات از او صادر گشته : بیعت گرفتن از مؤمنین و مؤمنات می باشد ، پس برای آنان مستحب است که در بیعت و دست دادن به آن حضرت صلی الله علیه وآله وسلم تأسّی جویند و إقتدا نمایند .
گویم ، نخست : دلالت داشتن آیات یاد شده بر وجوب یا استحباب تأسّی و پیروی در تمام أفعالی که از آن جناب صادر شده معلوم نیست ، چنانکه در جای خود تحقیق کرده ایم ، بلکه ظهور دارند در وجوب ایمان به آن حضرت و به کار بستن أمر و نهی آن بزرگوار ، و اگر تفصیل مطلب را در اینجا بازگو کنیم از مقصود و منظور اصلی خود دور می افتیم .
دوّم : بر فرض که دلالت آن آیات را بر پسندیده بودن متابعت و پیروی از آن حضرت به طور مطلق ثابت بدانیم ، می گوییم : در صورتی دلالت می کند که کاری که از آن جناب صادر گردیده ، به همان نحو انجام دهیم ، و در موضوع مورد بحث ما این کار نشدنی است ، چون بیعتی که در زمان آن حضرت صلی الله علیه وآله وسلم صادر گشت مقیَّد بود به اینکه دست در دست آن جناب نهاده شود ، یا به فرمان ایشان بیعت انجام می شد ، همچنان که بیعت با مسلم بن عقیل علیه السلام به دستور مولایمان امام حسین علیه السلام بود . ولی در زمان ما و مانند آن ، دلیلی بر جایز بودن بیعت به گونه دست به دست دیگری زدن ، وجود ندارد ، پس این کار از بدعتهای حرامی است که مایه لعنت و پشیمانی است ، و با این بیان وجه فرمایش مولایمان حضرت صادق علیه السلام در حدیثی که پیشتر از مفضّل آوردیم اینکه : « هر بیعتی پیش از ظهور حضرت قائم علیه السلام بیعت کفر و نفاق و نیرنگ است . . . » معلوم می شود . و از آنچه یاد کردیم فساد پندار یکی از علمای زنجانی ظاهر می شود که در کتاب صیغ العقود خود إستحباب بیعت کردن با فقها را حتمی دانسته ، و صیغه ای برای عقد بیعت درست کرده ، و در اینکه بیعت از عقدهای جایز است یا لازم بحث نموده است! . و از دلایل مردود بودن پندار او اینکه در آغاز سخن خودش اعتراف کرده که عقد بیعت و صیغه آن در کتب هیچ یک از متقدمین و متأخرین یاد نشده است .
می گویم : ای خواننده هوشمند دانا ببین آیا می توان تصور کرد که همه علما از زمان معصومین علیهم السلام تا زمان ما از چنین مطلبی که نام آن در قرآن مجید و اخبار متعددی آمده ، غفلت کنند ، با اینکه آن مطلب چیزی باشد که عموم نسبت به آن – به طور واجب یا مستحب – وظیفه و تکلیف داشته باشند ؟ و هیچ کدام از آنان ( علما ) از آن یادی به میان نیاورند ، و در گفتگوها و مباحث آنها سخنی درباره آن شنیده نشود ، و در مجالس و محافل خود آن را عنوان ننمایند ؟ آیا جز به خاطر این است که دست به دست دیگری دادن به عنوان بیعت جایز نیست ، مگر اینکه معصوم باشد یا نایب خاص او ؟ و آیا جز به خاطر این است که همگی در این رأی متّفقند به طوری که هیچ یک از آنان به صورت احتمال هم آن را ذکر ننموده ، چنانکه در بسیاری از مسائل فقهی شیوه آنها است . از خدای تعالی خواستاریم که ما را از خطا و لغزش در گفتار و کردار محفوظ بدارد .
و چون کتاب این شخص فارسی است چنین دیدیم که حاصل سخنش را در اینجا به زبان عربی بیاوریم ، پس می گوییم : برای استحباب بیعت در این زمان و مانند آن استدلال نموده به فرموده خدای تعالی : « إنَّ الَّذینَ یُبَایعونَکَ إنَّمَا یُبَایعُونَ اللَّهَ یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أیدیهِمْ فَمَنْ نَکَثَ فَإنَّمَا یَنْکُثُ عَلَی نَفْسِهِ وَ مَنْ أوْفَی بِمَا عَاهَدَ عَلَیهُ اللَّهَ فَسَیؤْتیهِ أجْراً عَظیماً » ؛ کسانی که با تو بیعت می کنند در حقیقت با خداوند بیعت می کنند ، دست خدا بر روی دست آنان است ، پس از آن هر کس بیعت را نقض نماید در حقیقت بر زیان و هلاک خویش إقدام کرده و هر آنکه بر آنچه با خداوند عهد بسته وفادار بماند خداوند او را پاداش بزرگی خواهد داد . وی گوید : « و معلوم است که چیزی که أجر داشته باشد و به منزله وفاء به عهد خدا و دست دادن به دست خدا باشد ، البته اگر واجب نباشد لا محاله مستحب مؤکَّد خواهد بود ». سپس گفته : « اصل در فعل و ترک پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم که مقدمه اطاعت وی در رسالت باشد رُجحان است ». آنگاه پس از سخنانی چنین گوید : « و چون که رُجحان وی دانسته شد پس به دلیل أصالت اشتراک از برای امام علیه السلام و نوّاب او نیز راجح است » . این بود حاصل سخن او ، و تو می دانی که چنین سخنی شایسته نیست از علمای أعلام صادر شود ، چون آیه شریفه دلالت دارد بر وجوب وفاء به آن بیعتی که با رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم انجام شود ، و اینکه هر کس آن را وفا کرد پاداش بزرگی برایش هست ، و هر که آن را شکست به خودش ضرر زده و بدی کردار و فساد نیّت و پلیدی باطن دامن گیر خودش خواهد شد ، و دلالت ندارد بر رُجحان بیعت کردن با غیر پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم ، و دست چین کردن بوته های خار از اثبات مقصود استدلال کننده به وسیله این آیه آسانتر است . و امّا اصلی که از آن یاد کرده ، اولین اشکالش این است که : رُجحان داشتن چیزی که اطاعت پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم بر آن متوقف است ، أمری است عقلی ، به استحباب شرعی که أجر و ثوابی اضافه بر اصل عملی که پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم به آن امر فرموده ، داشته باشد وصف نمی گردد ، و از قبیل جستجوی آب برای تحصیل طهارت است ، [که لزوم عقلی دارد] پس اثبات کردن استحباب شرعی را با اصل یاد شده ، طلبه های کوچک هم نمی پذیرند تا چه رسد به علمای بزرگ .
اشکال دوم اینکه : اطاعت کردن از پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم در رسالت و احکام به هیچ وجه بر بیعت نمودن به معنی یاد شده متوقف نیست ، بلکه این نیز مانند سایر کارهایی است که واجب است حکم آنها را از پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم گرفت ، پس در هر جا که امر و نهی آن حضرت ثابت شود ، امتثال و اطاعت با انجام یا ترک آن کار واجب است ، و هر جا که امر و نهیی از آن جناب ثابت نگردد ، چنانکه از امور عادی – مانند خوردن و آشامیدن و امثال آنها از کارها و عادتهای مختلف – باشد ، اگر مکلَّف آن را به غیر عنوان تشریع و بدعت انجام دهد ، کار مباحی کرده ، و اگر آن را به عنوان اینکه از شرع رسیده و واجب یا مستحب است انجام دهد ، بدعت و حرامی مرتکب گردیده است ، و موضوع مورد بحث ما از این قبیل می باشد ، چون بیعت کردن با غیر پیغمبر و امام به گونه دست دادن از اموری است که از ایشان علیهم السلام درباره آن اصلاً أمری نرسیده ، بلکه از آنان نهی از آن روایت آمده – چنانکه دانستی – پس این گونه بیعت ، بدعت و کار حرامی است .
اگر بگویید : می توان به امید مطلوب بودن بیعت کرد تا از حرمت تشریع و بدعت رهایی یابیم . گویم : اول ، اینکه : پس از آنکه ثابت کردیم که این از ویژگیهای پیغمبر و امام است ، و بیان داشتیم که نهی از این فعل از امامان علیهم السلام رسیده ، دیگر برای امید مطلوب بودن و احتمال محبوب بودن آن جایی نمی ماند .
دوّم اینکه : اگر از همه اینها چشم بپوشیم ، و فرض کنیم که این گونه بیعت از ویژگیهای پیغمبر و امام نیست ، و نهیی درباره آن نیامده ، گوییم : موضوع اخبار : « هر کس ثوابی برای انجام کاری بشنود و آن را به رجاء آن ثواب انجام دهد . . . » موضوع این اخبار جایی است که درباره فضیلت و ثواب یکی از کارها و افعال حدیثی بر حسب راههای معمولی از معصومین علیهم السلام برسد ، و مؤمن به امید آن ثواب آن عمل را انجام دهد ، نظر به اینکه خبری از معصومین علیهم السلام رسیده ، پس اگر در واقع آن خبر از ایشان صادر نشده بود ، و مؤمن آن را
به امید ثواب انجام داد ، خدای تعالی از راه فضل و احسان خود آن ثواب را به او عنایت می کند . اکنون به آن شخص می گوییم : کدام خبر ضعیف بر رجحان بیعت کردن با غیر امام علیه السلام دلالت نموده ، و کدام فقیه مستحب بودنش را فتوا داده ، یا کدام عالِم رجحان آن را به امید ثواب محتمل دانسته است ؟ با اینکه خود این شخص – چنانکه دانستی – در اوّل سخنش اعتراف کرده که هیچ یک از علما از متقدّمین و متأخّرین را ندیده که این را یاد کرده باشد ، از خدای تعالی خواستاریم که ما را از لغزش محفوظ بدارد ، بِمَنِّهِ و کَرَمهِ .
و امّا در مسئله أصالت اشتراک در تکلیف ، به یاری و تأیید خدای تعالی می گوییم : مقتضای أدلّه بلکه از ضروریاتی که امت حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم می شناسند آن است که شریعت و آیین آن حضرت تا روز قیامت باقی است ، و همه مردم از زمان بعثت آن جناب تا روز قیامت وظیفه دارند از شریعت او پیروی کنند ، و اوامر و نواهی و احکام او را به کار بندند ، و این مقتضای خاتمیت آن حضرت و صریح آیات چندی است که در کتاب عزیز خداوند ( قرآن ) آمده است . ولی تردید و پوشیدگی در این نیست که موضوعها و شرایط احکام متفاوت می باشد ، و در هر پدیده حکمی از سوی خدای عز و جل مقرَّر شده است . و خلاصه سخن در این باره اینکه احکام و افعالی که از پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم صدور یافته چهار گونه است :
اوّل : آنچه دلیل بر اختصاص داشتن به وجود شریف آن حضرت دلالت دارد ، مانند : وجوب نماز وتر و خصایصی که فقها در کتاب نکاح برای آن جناب یاد کرده اند .
دوّم : آنچه بر مشترک بودن وظیفه حاضران و غائبان؛ آنهایی که در زمان آن حضرت بوده اند و کسانی که پس از آن جناب می آیند ، نسبت به آنها دلالت دارد ، مانند : واجب بودن نمازهای واجب و مستحب بودن نمازهای مستحب ، و وجوب زکات و حج و غیر اینها از واجبات و مستحبات ، و حرمت محرّمات ، و بسیاری از احکام که بر اساس دلیل ثابت است که همه در آنها مساوی هستند .
سوّم : آنچه دلیل دلالت دارد بر اختصاص داشتن آنها به کسانی که در زمان معصومین علیهم السلام حاضر بوده اند ، مانند : وجوب جهاد ، و وجوب نماز عید فطر و عید قربان ، و وجوب نماز جمعه به طور عینی ، و غیر اینها . . . .
چهارم : آنچه در مورد واقعه یا مورد معیّنی حکم فرموده که احتمال می رود آن حکم مخصوص به همان مورد بوده و تکلیف به همان کسانی که در آن زمان حاضر بوده اند اختصاص داشته است ، چون اینکه آن حکم شامل غائبین باشد ، و در غیر آن مورد نیز جاری گردد؛ دلیلی بر آن نیست ، مانند : قسمتی از احکامی که برای مردها وارد شده ، دلیلی ندارد که آن را شامل غیر آنها بدانیم ، و همچنان که در مسأله بیعت کردن است که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم حاضران را به انجام آن أمر فرمود ، بر فرض که اختصاص داشتن آن به حاضران دلیلی نداشته باشد ، و از دلایلی که بر اختصاص یاد کردیم چشم بپوشیم ، در این مسئله و امثال آن باید به اصل برائت رجوع کرد ، نه أصل إشتراک در تکلیف ، چون تکلیف مشکوک – عقلاً و شرعاً – با اصل برائت نفی می گردد . بنابراین تمسُّک به « اصالت اشتراک در تکلیف » چنانکه این شخص گفته ، دلیلی بر آن نیست ، و این مطلب بر اهل تحقیق پوشیده نمی باشد ، بلکه می توان گفت : اگر در مثل چنین موردی هم اصالت اشتراک را بپذیریم ، باز نمی تواند بر استحباب بیعت کردن به گونه دست دادن در زمان غیبت دلالت کند ، چون تمام آنچه در متوجه شدن خطاب مدخلیّت دارد باید در کسی که هنگام خطاب نبوده موجود باشد ، تا متوجّه شدن خطاب به او نیز با اصالت اشتراک – به مذاق این قائل – ثابت گردد ، و این در مطلب مورد بحث ما ممکن نیست ، چون فرض آن است که بیعت حاضران با پیغمبر و امام واجب بوده است . و این در مورد غائبین – مانند اهل این زمان – سالبه به انتفای موضوع است ، [یعنی موضوع وجوب منتفی می باشد] پس تکلیف کردن اینها به آن ممکن نیست .
و نیز از جهت دیگری تکلیف کردن اهل این زمان به آن بیعت ثابت نیست ، اینکه : پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم حاضرین در زمان خود را در وقایع و زمانهای خاصی أمر فرمود که بیعت کنند ، پس تکلیف کردن همان حاضرین به آن امر پس از تمام شدن آن وقت ، و گذشتن مدّت آن واقعه ثابت نمی باشد ، تا چه رسد به کسانی که در آن زمان نبوده اند . چون در جای خود ثابت کرده ایم که حکم باید أمر جدیدی داشته باشد ، و امر کردن به چیزی در وقت معیّنی مقتضی وجوب آن پس از پایان یافتن آن وقت نیست ، مگر اینکه دلیل دیگری بر آن دلالت نماید ، و در این مورد فرض این است که دلیلی وجود ندارد .
و بر این شخص نقض دیگری نیز – بنا به نظر خودش – وارد می شود اینکه : مقتضای دلیلی که برای نظر خودش آورده – اگر تمام باشد – آن است که به وجوب بیعت کردن با دست بر همه مردم در تمام زمانها ملتزم گردد ، چون امر پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم به صورت وجوب بر حاضرین بود ، پس مقتضای اصالت اشتراک در تکلیف – به گمان او – مایه قائل شدن به وجوب بر غائبین و معدومین در زمان آن حضرت صلی الله علیه وآله وسلم می شود ، و حال آنکه این شخص به این مطلب ملتزم نمی گردد ، چنانکه از گفتارش دانستید .
روشنگری دیگری راجع به بیعت
با آنچه یاد آوردیم روشن شد که آنچه در زبان و رفتار بعضی از صوفیان متداول و متعارف است که بیعت کردن با شیخ ( به معنی مصطلح بین صوفیان ) و دست به او دادن را واجب دانند ، نادرست است ، اینان پنداشته اند که بیعت کردن با شیخ واجب است و آن جزء ایمان است ، و ایمان بدون آن تحقق نمی یابد ، و این بیعت را « بیعت ولویه » و « بیعت خاصّه ایمانیه » نامیده اند ، و بیعت گرفتن را از ویژگیها و مناصب مشایخ صوفیان برشمرده ، و گفته اند : بیعت گرفتن جایز نیست مگر برای کسی که از مشایخ آنها اجازه داشته باشد با طُرُقی که نزد آنها مقرَّر و ثبت گردیده ، و این مطلب از اصول کار آنان است که آن را پایه ای برای ریاست و دامی برای شکار عوامی که همچون چهار پایانند برگرفته اند . و یاد این بیعت و وجوب آن و اینکه ایمان بدون آن تحقق نمی یابد در سخنان یکی از رؤسای ایشان تکرار شده ، در تفسیرش که آن را بیان السعادة نامیده است ، بد نیست قسمتی از سخنانش را نقل کنیم ، سپس آنچه به تأیید خداوند عز و جل به نظرمان آمده درباره آن بگوییم تا خوانندگان نسبت به آنان بینشی داشته باشند . وی در تفسیر سوره یونس ، درباره جایز نبودن بیعت گرفتن بدون اجازه از مشایخ چنین گوید : « همچنان که تشبُّه کنندگان به صوفیان – از روی باطل – جرئت کرده و در این کار وارد شده اند بدون اجازه از مشایخ معصومین » . تا آنجا که گوید : « و همچنین صوفیان بر حق ، در أمر و نهی و بیان أحکام و استغفار برای خلق و بیعت گرفتن از آنان داخل نمی شوند مگر اینکه اجازه داشته باشند ، و سلسله های اجازاتشان نزد خودشان ضبط است ».
و در تفسیر سوره توبه پس از سخنانی درباره وجوب بیعت در تمام زمانها و لزوم تماس داشتن با دست شیخ گوید : « و این بیعت سنتی پایدار بوده از زمان آدم تا هنگام ظهور دولت خاتم صلی الله علیه وآله وسلم ، به طوری که اهل دین کسی را اهل آن نمی شمردند ، مگر با بیعت کردن با صاحب آن دین یا با کسی که او را برای بیعت گرفتن از مردم نصب کرده بود ، و برای آن شرایط و آدابی بوده مقرَّر و نزد آنها مخفی ، و به خاطر شرافت آن بیعت و جلوگیری از ابتذال آن نزد کسی که اهلیّت آن را ندارد ، در هر دینی پس از قوّت گرفتن و رحلت صاحب آن مخفی می شده است » .
پایان آنچه از سخنان او خواستم نقل کنم .
می گویم : آنچه او ذکر کرده ادعایی بدون دلیل و شاهد از عقل و نقل می باشد ، و اگر وجه ضعیفی هم برای آن بود آن را می آورد ، چون حریص است که لزوم بیعت با شیخ را اثبات نماید ، زیرا که مدار ریاست ایشان بر آن است – چنانکه اشاره کردیم – و اضافه بر مناقشه های گذشته در مورد بیعت با غیر معصومین ، بر او ایراد می شود :
اوّل : اینکه اگر بیعت کردن به گونه دست دادن در اسلام یا ایمان واجب بود ، می بایست بر پیغمبر و امام و اصحابشان بلکه هر مؤمنی واجب بوده باشد که هر کس در اسلام و یا تشیُّع وارد می شود او را امر کنند آن بیعت را انجام دهد ، بلکه بر آنان لازم بود که پیش از دستور دادن او به نماز و سایر فرایض ، به این بیعت أمر کنند ، چون – به گمان این شخص – اینگونه بیعت جزء ایمان است ، و در همه اوقات لازم است ، و وقت معیَّنی ندارد . و با همه کاوش و تتبُّع در اخبار و روایات که در حدّ توانمان به کار بردیم ، به چنین چیزی دست نیافتیم ، بلکه واضح است که خود این مدّعی نیز به آن برنخورده ، و گرنه آن را در ضمن سخنان خود می آورد به جهت اینکه إصرار می ورزد که مقصودش را إثبات نماید .
دوم : اینکه بنابر طریقه این مدّعی لازم است که تمام مؤمنین از زمان معصومین علیهم السلام تا زمان ما از عالم و عامی همگی از شمار اهل ایمان بیرون باشند ، زیرا که چنین بیعتی در هیچ زمانی بین آنها متداول نبوده است .
سوّم : اینکه در تعدادی از اخبار آمده که : جمعی از اصحاب شایسته ائمه اطهار علیهم السلام ایمان و واجباتی که بر اساس ایمان حقیقی بر آنان هست را بر امامان علیهم السلام عرضه داشته اند ، و امامان؛ آنان را بر معتقداتشان تأیید و عملشان را امضاء نموده اند ، و ایمان آنها را تمام دانسته اند ، و در این موارد نه در سخنان سؤال کنندگان و نه در فرمایش امام علیه السلام اصلاً یادی از بیعت به میان نیامده ، و اگر بیعت کردن در تحقُّق یافتن ایمان یا تمامیّت آن تأثیری داشت آن را گوشزد می نمودند ، چنانکه پوشیده نیست ، و بعضی از این روایات در اصول کافی ذکر گردیده است .
چهارم : اینکه اخبار بسیاری از امامان ما علیهم السلام در بیان صفات و آداب و اخلاق مؤمنین و بیان نشانه های ایمان و علائم تحقُّق یافتن و کمال آن رسیده است ، و در هیچ یک از آن اخبار به بیعت تصریح یا تلویحی نیست .
پنجم : اینکه گوید : « به جهت شرافت این بیعت . . . » بر او اعتراض می کنیم و می گوییم : کدام مفسده بر این جهت مترتّب می شود که مؤمنین برای یکدیگر بازگو نمایند که با رئیس خود به عنوان بیعت دست داده اند ؟ و کدام مفسده بر آن بیعت مترتّب می بود ؟ و بدون شک دست دادن در نظر افراد بشر آسانتر و ساده تر از نثار مال است ، و ما آشکارا می بینیم که افراد صالح از اهل ایمان از پرداخت سهم امام – روحی فداه – به علمای اعلام در زمان غیبت آن حضرت مضایقه ای ندارند ، پس چگونه از دست دادن به آنها مضایقه می کردند اگر می دانستند که از نظر شرع بیعت به این کیفیّت نیز بر آنان واجب یا مستحب است! و این مانند همان مصافحه ای است که بین آنها شایع و متداول است ، و فقط نیّت و عنوان آنها متفاوت می باشد .
ششم : اینکه اظهار خلافت امیرالمؤمنین علیه السلام بسی بزرگتر و ترس و خطرش بیشتر بوده است ، چنانکه از آیه و روایات و تواریخ برمی آید ، با این حال رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم مأموریت یافت که آن را إظهار کند ، چون که بخشی از ایمان است ، و اگر بیعت کردن با غیر آن حضرت علیه السلام نیز بخشی از ایمان بود – چنانکه این مدعی پنداشته – پیغمبر اکرم و خلفای بر حق او علیهم السلام آن را بیان می کردند .
هفتم : چگونه این عمل واجب بزرگی که ادعا کنند کسی جز به آن مؤمن نشود ، بر همه مؤمنین و عموم اهل این دین مخفی مانده جز بر طائفه صوفیه! این نیست مگر تهمتی آشکار ، از ایشان می پرسیم و می گوییم : آیا این – العیاذ باللَّه – تقصیر پیغمبر و خلفای آن حضرت علیهم السلام بوده که همه مردم را از بیان این حکم محروم ساخته اند ، یا تقصیر همه مؤمنین بوده که حکم خداوند را از ظالمین مخفی داشته اند ؟ با همه اهتمام و کوششی که به نشر و بیان احکام داشته اند! به خدای تعالی از فتنه های گمراه کننده و دچار شدن به گرفتاریها و محنتها پناه می بریم .
هشتم : اگر این امر واجب بود و در تحقق یافتن ایمان تأثیری داشت ، می بایست در کتابهای علما نقل و یاد می گردید ، و در بین آنان عنوان می شد ، پس چگونه چنین چیزی ادّعا می شود با اینکه در هیچ یک از اخبار و آثار یاد نگردیده ، و اگر این مدعی قائل است که در یکی از کتابهای اهل علم موجود است بر او باد که بیان نماید .
نهم : شما صوفیان ادعا دارید که این از اسرار مخفی است که اهتمام می شده تا پوشیده بماند ، پس چگونه – با این پندار – بر خلاف رویّه گذشتگان عمل می کنید ، و این سِرّ مگو را افشا می نمایند ، و آن را در کتابها و زبانهایتان آشکار می سازید! .
اگر بگویید : – به پندار خودتان – شما صاحبان اسرار هستید ، و أسرار از اهل خود پوشیده نمی ماند . گوییم : آیا در بین همه مؤمنین و اصحاب پیغمبر و امامان بر حق علیهم السلام صاحب سِرّی نبود که این راز برای او بیان گردد ؟ با اینکه خواصّی در بین آنان بوده است ، به طوری که هر کدام از معصومین علیهم السلام جمعی از اهل سِرّ و راز داشته اند! و در حالات و گفته ها و رفتارشان این أمر نیامده است ، پس به چه وسیله و از کدام راه این أمر به صوفیان رسیده ، و از میان همه امّت به این أمر اختصاص یافتند! .
دهم : با چشم پوشی از تمامی آنچه یادآور شدیم می گوییم : اینکه ادّعا می کنید که بیعت واجب است بر دست شیخ انجام گردد ، و شخص معیّنی را برای گرفتن بیعت اینگونه تعیین می نمایید ، آیا از باب نیابت خاصّه است یا نیابت عامّه ؟ اگر بگویید : به سبب نیابت خاصه است ، گوییم : در مذهب إمامیّه اختلافی نیست که نیابت خاصه در زمان غیبت کبری قطع گردیده ، اضافه بر اینکه این قول – مانند سایر گفته های این شخص – بدون دلیل است . و اگر بگویید : به نیابت عامّه است ، پس اختصاص دادن آن به شخص خاص برای چیست ؟ و اگر بگویید : تعیین شخص خاص با تعیین و اجازه شیخ نسبت به او انجام می شود . گوییم : ایراد ما بر شیخ می باشد به اینکه : اولاً : چرا شیخ تعیین کند ؟ ثانیاً : تعیین کردن شخص خاص از سوی او برای چیست ؟ چون که هیچ گفتاری غیر از گفتار معصوم سندیّت ندارد ، مگر اینکه به معصوم منتهی گردد ، و قیاس کردن اجازه ای که در بین ایشان متداول است به اجازه ای که در میان فقها متداول است به خاطر متّصل شدن سند حدیث به معصوم و حفظ آن از ارسال می باشد ، و این اجازه منصب خاصّی را برای کسی اثبات نمی کند ، لذا این اجازه به مجتهدین اختصاص ندارد . و امّا تصدیق اجتهاد چیزی است که با اجازه روایت ارتباط و تلازمی ندارد ، و فایده آن جواز رجوع غیر مجتهد است به او ، در مسائلی که برایش پیش می آید ، و این غیر از اجازه ای است که بین صوفیان متداول می باشد ، چنانکه از سخنان این شخص دانستی . و بالاخره بر گفته او : « و همچنین صوفیانِ بر حق در امر و نهی و بیان أحکام و إستغفار برای خلق و بیعت گرفتن از آنان داخل نمی شوند مگر اینکه اجازه داشته باشند . . . » اشکال وارد است که این برخلاف مقتضای آیات و روایاتی است که از ائمه اطهار علیهم السلام رسیده ، زیرا که امر به معروف و نهی از منکر و بیان احکام وظیفه هر مسلمانی است که عارف به حکم خداوند و آگاه به مورد أمر و نهی باشد ، و نیز از مفسده برکنار باشد ، و به شخص یا اشخاص معینی اختصاص ندارد ، استغفار نیز همین طور است ، چون از أقسام دعا می باشد . و ترغیب و امر به دعا برای عموم مؤمنین و مؤمنات ، و دعا کردن برای برادران ایمانی در غیاب آنها ، در روایتی آمده است ، و دعا و استغفار برای اهل ایمان از وظایف همه مؤمنین و مؤمنات می باشد ، و این مطلب برای کسی که در آیات و روایات ، تتبُّع نماید روشن است ، که اگر آنها را یاد آوریم کتاب ، طولانی می گردد . و امّا گرفتن بیعت از ویژگیهای پیغمبر و امام است یا کسی که به طور خاص از سوی ایشان نصب شده باشد ، و برای غیر آنها جایز نیست ، و آنچه ذکر کردیم برای اهل اخلاص کفایت می کند .